چه خوب است
مهر
تمام واژه ها حس ریختن دارند
به تو که می رسند بهار
می شوند
من همیشه در بهار تو زیسته ام
اگر اندگی در پاییزت
بودم
واژه هایم می ریخت
و شاعر می شدم
چه خوب است
مهر
تمام واژه ها حس ریختن دارند
به تو که می رسند بهار
می شوند
من همیشه در بهار تو زیسته ام
اگر اندگی در پاییزت
بودم
واژه هایم می ریخت
و شاعر می شدم
دلم تنگ توست
سوی تو عشق شده ام
لحظه ام را همیشگی کن
در امتداد خودت
پیش از زنده به گور کلمات
چه زود بسته شد پنجره
کاش می دانستیم
رقصیدن پرده تا زمان باز بودن پنجره
فرصت شعر گفتن ماست
آه ...
چه زود بسته شد نگاه با آه
موهایت را واژه کردم
با شانه قلم
چه بویی داشت لبخندت
تا رسیدم به حس بوییدن
گم شد لبانت میان نیمکره چشمانم
یکی در شرق یکی در غرب
شاعر شدن دلم شد
حاصل نگاه قرمزم
حال
هر روز
روز خیالی هفته است برایم
در پی گم شده ترین لبخند
با همان قلم قرمز دل
ولی افسوس
کسی
منتظر قرمز دیگرییست
برای خط کشیدن به روی دل
که گاه گاه خود به خود می خندد و می خنداند
گاه می خورد به دری یا چیزی
دست هایش آسمان را می ساید
لب هایش بوی گرم خورشید را
منعکس می کند
من را شبیه همین خودم ببین
شبیه همین بودنم
شبیه کودکی که تمام آرزویش
تمام زندگی اش
ساختن خانه ایست با اسباب بازی هایش
من دوست دارم
دیگران را دوست داشته باشم
و وقتی کسی متولد می شود
احساسش را صمیمانه درک کنم
و من
و من عاشق نیستم
در اوج تنهایی ام ایستاده ام
و به یک عشق می نگرم
شاید...
خدایا
دوستت دارم همین که هستی
دوستم داشته باش همین که هستم
-------------------------------------------------------
و اما
زود زود شانزدهم خردادماه تولد یکی از دوستان خوبم، مردی شعر دوست و هنر دوست ، کسی که خیلی با او راحتم و دراین چهار سالی که با هم دوستیم روز به روز دوست تر شدیم و هروقت با او هستم واقعا خوشه هم تو غم ها و هم تو خوشحالی ها رو اول به خودم بعد به خودش بعد به تمام دوستاش وبعد به تمام دنیا تبریک میگم . رضا روستایی رو میگم .
ای دوست خردادی و برای من اردیبهشتی امیدوارم .........
و افتاد
برگی بر تن پاک زمین
چرخی کرد نگاهت
و افتاد
عشقی بر دل یک دیوانه وحشی
... و حال دیوانه وحشی
یک برگ
ویک عشق
در دست دارد
برای نوشتن از
آن لحظه .... (ادامه دارد) نوشته شده در این روزها
این رسم اردیبهشت است
زود آمدن
وقت شروع من
با نسیمی سرشار نگاه های غرورآمیز
.
.
.
این رسم زندگی من است
شکستن دل
با عطر یادی یا غمی
به خاطر سرودن از
دوباره ها
آهای دوباره اردیبهشت
چه دوستت دارم !!!
تولد تمام اردیبهشتی ها مبارک
..... برای من تمام خوب ها اردیبهشتی اند
زیرا از اردیبهشت حس خوبی دارم
پس فکر میکنم هر کس خوب است اردیبهشتی است
وصال دوهجایی
ساده می رسم به وصال دوهجایی
تا نباشد حرفی از واژه ی جدایی
عشق یک هجایی
می سازم برایش معنایی
عشق و دوست
می شود همان دو هجایی
دوهجادر یک واژه
عشق و دوست
دو روح در یک تن اهورایی ......
زندگی سه هجایی
جدایی سه هجایی
وای از این زندگی سه هجایی
دو هجا می خواهم من
دو هجای پاک هستی
زندگی نمی خواهم
چیزی نمی خواهم
فقط دو هجا مرا کافیست
هس تی
هستی ام را می نگارم
فدای او .....
اوی زیبای نقاشی هایم ...
نوشته شده :آن روزها
گیسوان شهر را
می بافم
با دستان زیبای مهتاب
تمام باران های تاریخ را جمع می کنم
پشت سد خیالم
تمام کودکان شاعر را می آورم
سوی عطر طلایی تو
سراسر جاده های خسته ی غبار آلود را خالی می کنم
برای عبور پاهای جنون آمیز تو
نه بگذار ساده بگویم
تمام عشق را می آورم
برای تو
و من آن لحظه
از لبانت می نوشم
تمام طراوت رویایی زندگی را
.
.
.
و افسوس
شهری فراموش دارم
سوی سکوت و سردی
تاریخ : همین روزها
نوروز بازهم می آید و با صدای زیبای گنجشکان مهربانش، سکوت مخملی
مرا برای نوشتن از امسال و زیبایی ها یش نوازش می دهد . اما دریغ که
زمان مهربانانه می گذرد و خاطرات زیبای سال را به دست زیبای نوروز
می سپارد .
حال که امسال رو به انتهاست ، او را به تمام واژه های صیقل خورده اش
قسم می دهم که امسالمان را لبریز از کلمات و جملات سپید و مست و
خنده های دلبرانه کند .
... و زندگی مان را برای همیشه صمیمانه آلوده به شبنم های دوستی و
عشق کند .
دوستان عزیزم نوروزتان پر گل باد